خرید بک لینک
یادداشتای گوشیمو بالا پایین میکردم ک اینو دیدم .." برای اثبات اینکه من زنده م چن ساعت وقت لازم بود ! ولی برای اثبات اینکه من هستم سالها گذشت !بودنم پر از تردید بود ! باورم پر از تردید !حالا میتونم روی

برچسب: نویسنده: مهدی قربانی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 16:51

من از عشق و عاشق شدن هیچی نمیدونم ولی از دوست داشتن چرا ...اینکه دوست داشتن تو رو چی صدا کنمم برام جای سواله همه چیز راجب تو برام سواله سوالایی که هیچ جوابی از طرف تو ندارن سوالی که از ترس بیجواب موند

برچسب: نویسنده: مهدی قربانی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 16:51

داشتم گوش میدادم !
سرمو گذاشته بودم رو شیشه ماشین !
ب خودم گفتم دلیلی ندارم نگهش دارم تو دلم !
خب تو ک خدایی ی نشونه بده نگهش دارم !؟ ی نشونه ک نتونم اما و اگر بیارم !
ب ساعت نکشید
نوتیفش سر گوشیم اومد ...
نفسم قط شد , دستام سِر ...
همیشه اولینا سخت بوده !
حرفامون ک ته کشید مطمعن بودم دیگه بهونه ای نیس برا حرف زدن
شب بازم ...
پاییز خاکستری من ,پاییز داره نفسای آخرشو میکشه, همون پاییزی ک کار دستم داده , حواست هست ...

حواست هس بدون اینکه بخوای شدی دست خدا برا اثبات دلم!

برچسب: نویسنده: مهدی قربانی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 16:51

پاییزم از کوچه های شهر رفت ...هنوز زردی برگاش , سوز سرماش , اشک ابراش هست ...هنوز یادگاریای پاییز دل میبرن از آدما ...ترمم داره تموم میشه و من هنوز باورم نشده موندم و دل بستم و دل کندم !آخر آذر برام ق

برچسب: نویسنده: مهدی قربانی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 16:51

چهارمین ماه از این روز شمار و ماهگرد هم گذشت چن روز دیگه رسمن ترم هم تموم میشه و من هنوز تو خماری روزایی موندم ک حتا نفهمیدم چجوری گذشت!سردی این زمستونی ک ختم میشه ب تو هم قشنگه...همه چی قشنگه وقتی به

برچسب: نویسنده: مهدی قربانی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 16:51

صفحه بندی